خرید بک لینک
- راستی ی چیزی؟ + چی؟ - هیچی ولش کن + میدونی که ذهنم درگیر میشه پس حرفت بزن - نه خب میخواستم ی عکس بهت نشون بدم + عکس همون که واقعا دوسش داشتی و خیلی زیبا بود؟ - آره همون + خب ببینم - {گوشی بدست، لبخند رضایت به لب} + زیباست، از هر لحاظ فک میکنم امکان رقابت باهاش ندارم - اتفاقا داشتم دیشب به همین فکر میکردم. درسته زیبا نیستی ولی خب ی چیزایی داری که متفاوتت میکنه + جالبه، چی مثلا؟ - مهربونی، درک میکنی، چون خودت سختی کشیدهای میفهمی و فشار نمیاری و خیلی چیزای دیگه + فایده ای هم داره داشتن این ویژگیها؟ - آره خب + بگذریم چون من نظرم موافق نیس باهات...

برچسب: مکالمات, نویسنده: الینا جعفری تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 13:33

رفتار جسورانه و گستاخانه آدما ناامیدم میکنه از زندگی. چی شد آدما اینقد بی ملاحظه شدن نسبت به هم. جای تاسف داره این همه بی مبالاتی...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 13:33

یه بازگشت به خونه دو هفته ای با کلی کار و مهمونی و برنامه.امیدوارم خوش بگذره هرچند از ی چیزایی دور خواهم بود ی مدت...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است

آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز

#یوسفعلی_میرشکاک

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

نمیدونم زنده ای یا بالاخره تموم کردی زنده مانیت رو. عجیب دنبالت هستم و هیچ جا پیدات نمی کنم. پرم از حرف هایی که با

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

پست قبل شک و شبهه ایجاد کرد واسه برخی دوستان. اینکه دختر یا پسر؟ اینکه دلت تنگ شده براش؟ اینکه کجاست و کی رفته؟ اینکه چرا دنبالشی؟ و کلی سوال دیگه...

مهم نیس کی بود چی بود و چی شدش، مهم اینه که نیست شاید بهتر باشه بگم ...

بین همه سوال ها یسوال بود که دوست داری برگردی عقب؟ در جوابش میگم نه مگه گذشته چی داره که بخوامش :) ولی جدا از شوخی اگه بشه برگشت به عقب برمیگردم به سال 85 همون آخرین ملاقات با مطهره که هیچوقت فکر نمیکردم قراره آسمونی بشه و بره...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

سعی میکنم به استرس و نگرانیم غلبه کنم با نوشتن، راه رفتن، بودن توی جمع و هزار تا کار دیگه ولی نمیشه. توی این شرایط استرس بدترین چیز هست برام و فقط شرایط بدتر میکنه. تمرکز ندارم. بقول دوستی کرک و پرم ریخته. امروز هم اتاقی داشت درمورد بحران سی سالگی حرف میزد. فکر میکنه دغدغه ام سی سالگیه.به تنها چیزی که فکر نمیکنم سن و ساله...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

پشت خط زرد ایستادم. صدای نزدیک شدن قطار میشنوم. به پریدن فکر میکنم و اینکه چرا مرگمون دست خودمون نیست. اصلا چرا خودک

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

از دلبرش مینویسد و از صبحگاه دلبرانه. لبخندی میزنی به بوی خوش زندگیش، نفس میکشی در تصویر زیبای زندگی دلبرانهشان و نیم نگاهی به آنچه که نیست. سکوت میکنی و حیرانی از بازی روزگار. فکر میکنی و غلت میزنی در عالم رویایی که شاید حق تحقق نداشت...

پ.ن: ظاهرا دوباره دلکوک داره فعال میشه نوشتنش

برچسب: دلبرانه, نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

از اون شبهایی بود که فوق العاده خسته بودم و ساعت 10:30 شب بخیر گفتم و راهی خواب شدم. ساعت 12 سر و صداها همینجور زیاد میشد و کم کم صدای جیغ هم چاشنی کار میشد. همش هم بخاطر ی سوسک سوسری توی سرویس های بهداشتی. د آخه نازنین بترس ولی جان هرکی دوست داری جیغ نزن. نامبردگان ساعت 12:30 موفق به انهدام سوسک مزبور شده و بالاخره لاین آروم گرفت و تونستم دوباره بخوابم...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

گاهی همه چیز دست به دست هم میده تا طبع بهاریت توی ی عصر پاییزی، بارونی بشه. منصفانه نیست یهو همه چیز بپیچه از حال روحی گرفته تا مالی. از بدقولی متنفرم از بد حسابی متنفرم. دوتا چیزی که داره تحمیل میشه یجورایی به من و به موازات اون از طرف من به بقیه. خدایا کمکم کن ...

برچسب: نویسنده: الینا جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:25

صفحه بندی